درباره نویسنده
سوشیانس
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • سوشیانس
مطالب اخیر
  • دو شعر از من
  • نقاشی و شعر من
  • کوه 1389
  • عکس های جشن تولد من
  • دو شعر از من ( بهار و ... )
  • دنیای عجیب
  • لاکی
  • تاریکی
  • جلسه ی انجمن اهل قلم بوشهر
  • کوه
  • دو شعر از من (زنبورمثل - هیولا)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • مهر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • دی ۸٩
  • مهر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
دوستان من
  • مامان زری
  • خاله مریم
  • شاهزاده کوچولو شعر
  • عه تا
  • بردیا
  • شیخ
  • ماهان مهدوی
  • مهدی دمی زاده
  • مهدی حبیبیان
  • میروکیو
  • مارال
  • مهدی ناصری
  • مریم احمدی - محمدرضا محمدزادگان
  • غلام شبانکاره
  • اسماعیل حسام مقدم
  • بردیا جاوید
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



سوشيانس
جلسه ی انجمن اهل قلم بوشهر
نویسنده: سوشیانس - ۱۳۸۸/۱٢/٢٩

سه شنبه ٢۵/١٢/٨٨ (چهارشنبه سوری) رفتیم انجمن اهل قلم بوشهر. جشنی برای سال نو برگزار کرده بودند و شعر خوانی هم بود و من هم دو تا از شعرهام رو خوندم که در زیر همراه با چند عکس می آورم.

 شعرهایی که خوندم:

خواب

تو من را از خواب بیدار کردی

اما نگفتی که اسمت چیست

چون خودت هم نمی دانی !

ابر سیاه

 

ابر سیاه بود

دیگر لبخندی بر لب نبود

خورشید مرد

ماه مرد

باران تند تندی آمد

مٌردم، مٌردم!

 

و عکس ها:

 

من و آقای ارسلان باقری از شاعران بوشهر

 

 

آقای حمید موذنی و سینا برازجانی از نویسندگان بوشهر

 

نظرات ()



کوه
نویسنده: سوشیانس - ۱۳۸۸/۱٢/٢۳

من کوه رو خیلی دوست دارم و بیشتر هفته ها با بابا و مامانم به کوه میریم. این هفته هم به کوه رفتیم. خاله لیلی – نازیلا و دوست بابام (عمو غلامرضا) هم همراه ما بودند. خیلی خوش گذشت.

این هم چندتا از عکس هایی که در کوه انداختیم: 

 

 

 

این هم بابا مجید

 

 

نظرات ()



دو شعر از من (زنبورمثل - هیولا)
نویسنده: سوشیانس - ۱۳۸۸/۱٢/٢٠

١) زنبور مثل

 

من وقتی که کوچولو بودم

به زنبور عسل می گفتم زنبور مثل

این حرف من اشتباه بود

چون شنیدم که می گویند ضرب المثل

زنبورها می گفتند ما زنبور مثل نیستیم

ما زنبور عسلیم

امامن هی اشتباه می کردم

زنبورها که از اسمشان اعتراض می کردند

باهمدیگر گروهی

برای نیش زدنم آمدند

من پابه فرار گذاشتم

ودمپایی ام را جا گذاشتم !

 

 

 

.....................................................................................................................

  

٢)  هیولا

 

هیولابرای ما خداست

مابرای مورچه ها هیولاییم

اما من یک هیولای مهربانم !

نظرات ()